آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
همه چی باهم
پنج شنبه 12 تير 1393برچسب:, :: 11:14 :: نويسنده : marry
بارالها...... هرگاه دلم گرفت تا محبت کسی را به دل گیرد،تو او را خراب کردی خدایا به هرچه و هرکه دل بستم،تو دلم را شکستی عشق هر که را به دل گرفتم،تو قرار را از من گرفتی هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی و به خاطر آرزویی،برای دلم امنیت بوجود بیاورم تو یکباره همه را برهم زدی....... ودر طوفان وحشت زای حوادث رهایم کردی تا هیچ آرزویی به دل نپرورم. هیچ وقت آرامش و امنیتی احساس نکنم تو این چنین کردی تا به غیر تو محبوبی نگیرم وبه جز تو آرزویینداشته باشم وجز به تو به کسی امید نبندم وجز در سایه ی توکل به تو،آرامش وامنیت احساس نکنم. خدایا تو را به خاطر تمامی این نعمات شکر............. جمعه 2 خرداد 1393برچسب:, :: 3:25 :: نويسنده : marry
آقا اجازه! دست خودم نیست خسته ام در درس عشق من صف آخر نشسته ام! یعنی نمی شود که ببینم سحر رسید؟ درس غریب غیبت کبری به سر رسید آقا اجازه! بغض گرفته گلویمان آنقدر رد شدیم که رفت آبرویمان استاد عشق! صاحب علم! گل بهشت! باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت! با چشم شهر خود ما را زلیخا می کنی یعقوب چشمان مرا تو بینا می کنی دیگر نمی داند کسی فرق ترنج ودست را یوسف،تمام شهر را داری زلیخا می کنی!................ |
|||||||||||||||||
![]() |